سلام به همگی
دیروز کلاسه شنای بچه ها تموم شد ترم اولشون البته.یاشار رفت ترم ۲ و کیانا به خاطره اینکه نمیتونست سرش رو زیر آب نگاه داره ماند توی ترم ۱.البته کیانا با من کاملا راحت بود و این کار رو میکرد حتا با هم تمرین که میکردیم میرفت زیر آب و از زیر پای من رد میشد اما با مربی نمیدونم چرا نمیتونست شاید هم به قول یه نفر هنوز به مربیش اطمینان نداره.برای بچه ها یه مهد خانگی پیدا کردم و ۳ تائی رفتیم و اونجا رو دیدیم کلا با مهد خانگی زیاد موافق نیستم چون اون حوصله ای رو که باید به خرج بدن نمیدن اما خوب فعلا با توجه به بی ماشینی من این از همه نزدیکتر بود و برای هردوشون جا داشت از ماه اکتبر من میرم کالج و اینها هم میرن مهد.
یک روز که داشتیم از کلاس شنا برمیگشتیم کیانا و یاشار قرار شد مسابقه بدن که هر کسی زودتر رسید برنده هست خوب مسلما یاشار سریع تر دوید و داشت برنده میشد کیانا گفت:
who ever wins is the loser
مامان جون هر کی برندo بشه بازنده هست
به همین راحتی خودشو طبق رگ شیرازیش راضی کرد که دیگه به دویدن ادامه نده
این وبلاگ در مورد یاشار و کیانای عزیزم هست 2 تا گل نازی که خداوند بهم هدیه داد یکی رو 1 آذر 1381 و یکی دیگه رو 2خرداد 1385 امیدوارم براشون مادر خوبی باشم و بتونم اونطوری که لیاقتش رو دارند تربیتشون کنم دعای شما مسلما در این راه کمک خوبیه برای من