طبق معمول همیشه قرار بود یاشار اتاق خوذش رو تمیز کنه. من بهش گفتم که من همه خونه رو تمیز میکنم و تو فقط اتاق خودت رو تمیز کن و اونم قبول کرد.بعذ از ۲-۳ بار بهانه آورذن و از زیر کار در رفتن به بهانه نجات کیانا و کمک کردنش فکر کنم آخر به این نتیجه رسید گه رگ شیرازیش گل کرذه و حوصله کار کردن نداره این شد نتیجه فکر یاشار

ی:مامان جون؟

من:جونم؟

ی:شما گفتی که من اتاقم رو مرتب کنم شما همه خونه رو مرتب میکنی درسته؟

منم خوشحال چه خیالها:آره

ی:خوب اگر قراره همه خونه رو مرتب کنی اتاق منم جزوی از همه خونه هست.

من:

والا من که بچه بودم اصلا به فکرم نمیرسید میشه با سفسطه بافی سر بابا مامانم رو شیره مالید.عجب فیلمی هستی تو ننه حسن