کیانا خودش 2 وجب زبونش اما...........
کیانای کوچولوی ما دیگه کم کم داره زبون در میاره از همین اول هم تصمیم گرفته با همین نیم مثقال زبون همه رو بشوره بگذاره کنار نمونه:
م:کیانا برو یه بلوز و شلوار بیار بکنم تنت ک:بیوز شوار
م:آره بدو که سرده ک:سده؟اکی سده (بعدش تا وسط پله ها عین بچه های مثبت و حرف گوش کن رفته بالا بعدش اخمالو برگشه) حوت بیو
م:ها؟ ک:حوت بیو
م:
خودم برم؟ ک:آها حوت بیو کانا نه
م:![]()
![]()
بعدش این من بودم که مثل بچه های مثبت و حرف گوش کن داشتم از پله ها بالا میرفتم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 5:40 توسط مامان درنا
|
این وبلاگ در مورد یاشار و کیانای عزیزم هست 2 تا گل نازی که خداوند بهم هدیه داد یکی رو 1 آذر 1381 و یکی دیگه رو 2خرداد 1385 امیدوارم براشون مادر خوبی باشم و بتونم اونطوری که لیاقتش رو دارند تربیتشون کنم دعای شما مسلما در این راه کمک خوبیه برای من