بعضی وقتها یاشار تصمصم میگیره که از اختیارات فرمانروائیش استفاده کنه و مامان رو بشونه سر جاش نمونه:
صبح زود شده و من دارم یاشار رو میبرم مدرسه.یاشار تصمیم میگره که مسابقه دو بگذاره(با توجه به تجربیات قبلی )من تصمیم گرفتم اهسته تر بدوم که یاشار ببره.وسط راه وایسادم و اون دویدو برنده شد.برگشته به من نکاه میکنه میگه مامان جون شما بردی
م:من نبردم هر کسی که زودتر برسه برده.تو زودتر رسیدی پس تو بردی
ی:نه! این مسابقه منه شما نتیتونی براش قانون بگذاری..............
****یک نمونه دیگه:
م:یاشاری ظرفا رو بشور(انتظار نداشتم ظرفها رو بشوره فقط میخواستم ببینم چی میگه)
ی:من؟من ظرف بشورم؟ خودت بشور
م:من؟ واسه چی من همش ظرف بشورم؟همه کارا با منه.
ی:واسه اینکه شما مامانی م:خوب که چی؟تو هم پسری.
ی:اکی پس بازی سنگ کاغذ قیچی هر کسی که باخت همون ظرفها رو میشوره
و بازی گردیم و یاشار همش سنگ بود و منم سنگ یاشار به من میگه مامان جون شما قیچی بیار من کاغذ میارم که خودت برنده بشی من ساده هم باور کردم مادر. سنگ آورد و من باختم.
ی:شما باختی باید ظرف بشوری
م:قبول نیست تو به من کلک زدی دوباره باید بازی کنیم( و دوباره هر ۲ سنگ و سنگ)
ی:مامان جون شما قیچی بیار من کاغذ
م:عمرا من دیگه حرفت رو باور نمیکنم (دوباره بازی کردیم و این بار یاشار قیچی آورد و باخت)
م:اکی من بردم.بدو برو ظرفا رو بشور
ی:نه! شما بردی.شما قوی تری پس.هر کسی که قوی تر باشه ظرف میشوره
م:اااا خودت گفتی هر کسی که باخت ظرف میشوره
ی:من این بازی رو توی مایندمmind جنچشchange کردم.چون مسابقه من بود. الان دیگه شما بشور
و هنوز ظرفها توی ظرفشوئی مونده(میگم نشورم شاید یه فرجی شد من بردم یا باختم. نه؟)