سلام سلام سلام
فکر میکنم تقریبا ۴ ماهی میشه که من اساسی ننشستم پای کامپیوتر و اینجا هم همینجور مونده.
خوب من و بچه ها خوبیم.باید باشم چون اینبار فقط من هستم و اونها یعنی ما ۳ نفر.
هر۲با این زندگی جدید خیلی خوب کنار اومدند.حس میکنم این آرامشی که الان من دارم روی اونها هم اثر گذاشته.خلاصه که داریم توی شهر جدید و به شرایط جدید هم عادت میکنیم.کیانا عادت کرده که توی اتاق خودش بخوابه اما یاشار تقریبا از ساعت ۴ یا ۵ صبح میاد توی بغل مامان.جالب اینه که اینقدر قشنگ و مظلوم میاد اجازه میگیره که بیاد توی بغلم که اصلا راه نداره من بگم نه.صبحها هم خودش مثل یه جنتلمن بلند میشه ساعت ۷ صبح آماده میشه میره پایین اگه حوصله داشته باشه صبحونه رو(به جز چائی) آماده میکنه و اگه هم توی مود صبحونه نباشه میشینه برنامه میبینه تا یه نیم ساعت دیگه که من برم پایین.بعد از صبخونه پیش به سوی مدرسه اقا یاشار.بعدش مامان میاد کارهای خونه رو میکنه.در حالی که ظرفها رو میشوره کیانا هم ترتیب تخلیه کابینتهای تکی رو میده(چون جفتها رو میشه قفل کرد ) و به این ترتیب کار بعدی مامان مشخص میشه.بعدش میره سراغ کتابخونه.اوایل همه کتابها رو میریخت بیرون اما الان به من رحم میکنه و فقط کتابهای کوچولو رو میریزه.بعدش میره سراغ خونه سازی و اونها رو پخش میکنه و خلاصه مثل اون میمون مادر بود ۹ تا بچه داشت از صبح تا شب داشت خراب کاری بچه هاش رو رفع و رجوع میکرد من نمیدونم چرا همش تو اینجور موقعها یادم به اون میوفته
.این هم از روتین کایانا خانوم.البته جدیدا راه و روشهای عشوه گری و لوس بازی رو چنان یاد گرفته که مامانی هیچی نمیتونه به بگه.دختره دیگه چه میشه کرد مادر؟
از ماه اینده فکر میکنم کلاسهای زبانم شروع میشه و اون موقع دیگه کیانا هم میره مهد.و یاشار هم بعد از مدرسه میره پیش کیانا تا ساعت ۳ و بعد از اون من میرم دنبالشون البته این یه مورد تا ماه اینده مشخص میشه
خوب دیگه راستش نمیدونم چی بگم.پس تا بعد
موفق و کامیاب باشید دوستان