دیدم همینجوری راضی نمیشه بره توی تختش گفتم بیا کول من تا من ببرمت با خوشحالی قبول کرد.یه دفعه یادمون افتاد باید بره دستشوئی واسه مسواک و سایر تشریفات
مامان:یاشاری خمیر دندون هم بزن روی مسواکت
یاشار:مامانی اجازه هست بعد که مسواک زدم بیام بغل کولت
مامان:به این دیگه نمیگن بغل کول به این که روی کمر هست میگن کول کردن به اون یکی میگن بغل (همه این حرفها در حین طفره رفتن از مسواک بود) حالا مسواک بزن
یاشار:(اشاره به خمیر ریش) این چیه
مامان:خمیر ریش
یاشار:من ییش(همون ریش با توجه به این که یاشار نمیتونه بگه رررر) من ییش ندایم من ییش میخوام
مامان:اوا
ریش مگه خواستنیه بزرگ شدی خودش میاد توی صورتت اونوقت از اینا میزنی میتراشیش که توی صورتت نباشه.بشی مثل الان
یاشار:من الان ییش میخوام its not fair 
پس شما بیام(برام) مسواک بزن