|
سلام سلام سلام
نمیدونم الان عکسها دیده میشه یا نه


ما اومدیم.هفته پیش رفتیم خونه خاله.خیلی خوش گذشت و بیشتر از همه به یاشار چون اونجا که میریم خاله اساسی به یاشار میرسه و کار حتی به جائی کشید که یاشار ترجیح داد پسر خاله بشه.اولش من زیاد جدی نگرفتما ولی وقتی به یاشار گفتم خیلی خوب.پس عاطفه(خواهر زادم)بشه دختر من بازم قبول کرد.گفتم حتما اگه قصد برگشت کنم دیگه میشه پسر خودم دیدم ای بابا تا گفتم خوب دیگه من برم خونه.یاشار که بغل خاله بود با عجله به عاطفه گفت عاطفه مامانت داره میره خونه پاشو با مامانت برو.هیچی دیگه من همونجا فکم قفل شد یعنی قفل که نشد همون وسط زمین و هوا موند تا یه مدتی .خوب حالا این که شوخی بود اما یاشار کلا ارتباط برقرار کردنش با بقیه واسه من خیلی وقتها عجیبه چون خیلی از نطر احساسی با قضیه درگیر میشه و یا کسی رو دوست نداره و یا اگه داشته باشه دیگه رابطه خیلی خیلی عمیقه.دوست داشتن این خاله رو چون یاشار مرتب میبینتش و توی تلفن باهاش حرف میزنه میشه توجیح کرد و خواهرم هم واقعا یاشار رو دوست داره و خیلی خیلی بهش میرسه وقتی میریم اونجا.ولی علاقه یاشار به خاله مهدیس رو نمیتونم توجیح کنم واسه خودم.این هم از اون رابطه هائیه که من ازش سر در نمیارم.حالا قرار شده خود خاله مهدیس یه پست توی وبلاگ یاشار در این مورد بنویسه.(البته توی طرح ۱۰۰ ساله هست من که حالا حالا ها چشمم آب نمیخوره) یاشار خیلی حرفهای با مزه میزنه و کارهاش هم همینطور واسه ما خیلی شیرینه اما اگه بخوام همش رو اینجا بنویسم واسه دیگران خسته کننده میشه.مثلا قهر کردناش.نصیحت کردناش و...........خیلی کارهای دیگه
دخمل ما بالاخره نشست.نه گفتن هم یه ۲ روزیه که به دامنه لغات اضافه شده.و کلا ۲ روزه که داره تلافیه همه اون ساکت و مظلوم بودنها رو در میاره.البته اذیت نمیکنه اصلا فقط همش داره جیغ جیغ میکنه و ظاهرا معلومه از اینکه نمیتونه حرف بزنه خیلی شاکیه.
+ نوشته
شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 16:21 توسط مامان درنا
|
|