میدونم یلدا تموم شد و تب بازی دیگه ور افتاد اما دعوت این عشقولک خاله رو نمیشه رد کرد اصلا مگه میشه یه پسر دعوت یه دختر خانوم خوشگل رو رد کنه؟نمیشه دیگه
من یاشارم ۴ سال و خورده ایمه که بقیش رو میتونید روی برد بالا ببینید.بیش از حد حساس و زود رنجم خیلی روی پسر بودنم تعصب دارم و هر چی مامان و بابا به این تفاوتهای جنسی اهمیت نمیدند در عوض واسه من خیلی مهمه تا این حد که اگه مامانم یه آواز از یه خواننده مرد بخونه کلی نصیحتش میکنم که این رو فقط boy ها میخونند و همینطور واسه بابا
وقتی که بزرگترها در مورد مسائلی حرف میزنند که مثلا من نباید بدونم و من اتفاقی بشنوم صدام اون موقع در نمیاد که یه وقت از بقیه بحث عقب نمونم اما درست ۲ ساعت بعد بزرگترها میفهمند که منم از همه چی خبر دارم و خیلی هم قشنگ در موردش حرف میزنم و نظرم رو میگم و کلا از نصیحت کردن خوشم میاد فکر کنم این یه ژن قوی باشه که متاسفانه به منم رسیده
هنوزم از توی بغل مامانی بودن لذت میبرم اما هر چی مامان اصرار میکنه من با هزار تا منت یه کم میرم توی بغلش اما وقتی که خوابه میتونم تا چند ساعت توی بغلش بخوابم اما نمیدونم چرا مامانی هی توی خواب منو بوس میکنه یعنی بیداره؟
عادت دارم همیشه نوترین وسیلم رو حالا هر چی باشه از خوراکی گرفته تا لباس و اسباب بازی با خودم بیارم توی تختم و تا چند روز کلی هواشون رو دارم.کلا از اسباب بازی زیاد خوشم نمیاد و فقط ۲ دقیقه میتونه من رو جذب کنه بیشتر ترجیح میدم با وسایل واقعی ور برم و یا تلوزیون نگاه کنم یا کتاب بخونم اینها سرگرمیهای مورد علاقه منه.البته از ماشین خوشم میاد
نمیدونم چرا مامان و بابا نمیخوان قبول کنند که اونها یک زمانی کوچولو بودند و من بزرگشون کردم هر چی من میگم اونها میگند نمیشه اول بچه باشه بعد مامان بابا .حالا باز مامانی یک وقتهائی کوتاه میاد اما بابائی
با این منطق الکیش منو کشته.نمیدونم چرا همیشه داره با من بحث منطقی میکنه
سلام
منم کیانام من هفت ماهمه خاله بهم میگه سرندی پیتی
من چیز زیادی ندارم بگم واسه همین همش رو با هم مینویسم
بغل بابائی رو بیشتر از بغل مامانی دوست دارم چون که بابائی اصلا من رو گاز نمیگیره فشارم هم نمیده اما مامانی وای وای وای که از بس هی منو تکون میده سرگیجه میگیرم تازه ۳بار هم تا حالا دندونم گرفته
کلا واسه بابائی بیشتر خودم رو لوس میکنم مثلا وقتی تو بغل بابائی هستم همش دارم صورتش رو نازی میدم یا همینجور خیره میشم به صورتش و نیگاش میکنم بابائی هم اینقدر لذت میبره که ثانیه ای یه بار باید مامانی بیاد و ما ۲ تا رو نیگاه کنه(طبق درخواست بابائی) عادت دارم موقع شیر خوردن مامانی همش پام رو بوس کنه اگه بوس نکرد منم دیگه شیر نمیخورم و هی تلاش مینم که پام به دهن مامانی برسه.همینطور اگه یه پارچه نازک روی صورتم باشه فکر میکنم شبه و زودتر خواب میرم از دردر اصلا خوشم نمیاد چون که باید یه کاپشن گرم بپوشم منم که بیش از حد گرمائی هستم.
دیگه چیزی یادم نیست
نینی گولوهاتون رو ببوسید از طرف ما
یاشار و کیانا
