سلام سلام سلام
من میخواستم بیام بنویسما اما همین که چشمم به این کیبورد مشکی میافتاد که باید حروف رو از روش حدس بزنم از خیرش میگذشتم
.
اتفاقهائی که تو این چند مدت افتاد یکیش این بود که مدرسه یاشار از والدین دعوت میکرد که طی یه روز مشخص با معلم ملاقات خصوصی داشته باشند و روند کار بچه ها رو گزارش بدند.ما هم رفتیم و خوشبختانه خبرهای خوبی از یاشار شنیدیم.شنیدیم که دیگه به جای اینکه کنار بچه ها بازی کنه ترجیح میده که با بچه ها بازی کنه و تقسیم کردن اسباب بازیها و نوبتی بازی کردن رو یاد گرفته و به خوبی رعایت میکنه.قبلا وقتی بچه ها اذیتش میکردند یاشار فقط میومد به من میگفت اما الان فورا به معلمش میگه.حرف زدنش خیلی بهتر شده و جمله ها رو قشنگ تر به کار میبره.توی نقاشی هم کمی بهتر شده و نوشتن هم همینطور(کلا یاشار با یک جا نشستن و کاری رو انجام دادن مشکل داره حتی اگه این کار غذا خوردن باشه) و بعد هم دعوت شدیم برای رفتن به جشن سال نو که هفته دیگه برگزار میشه.
یاشار خیلی شیرین زبون و زیرک شده و کاملا میدونه چه موقع باید از چه کلمه ای استفاده کنه تا بتونه قشنگ در کمال صلح و صفا به خواسته اش برسه.مثلا این یک نمونشه:صبحها که میدونه من خیلی خوابم میاد و از اینکه بیدارم کنه ناراحت میشم میاد بوسم میکنه دست میکشه روی صورتم و میگه:جیگرم عسلم صبح شده دیگه بیدار شو.خوب شما باشید اینجوری از خواب بیدار شید دیگه چه حرفی واسه گفتن میمونه؟ بابائی به یاشار پسته داده یکی از پسته ها خندون نبود یاشار میگه بابائی این که قفله خودت بازش کن من نمیتونم
کیانا خانوم ما هم اصلا دلش نمیخواد غلت(چجوری مینویسند؟) بزنه و دوست داره مستقیما بشینه واسه همین تا میخوابونمش شروع میکنه به نیم خیز شدن و اینقدر این کار رو میکنه تا خسته بشه.برای بابائی حسابی دلبری میکنه و کاملا راهش رو یاد گرفته که چطوری میتونه مدت زمان بیشتری توی بغل بابائی باشه.
عکسهائی که واسه تولد یاشار گرفتیم خیلی خیلی مزخرف و بد شد اینقدر تیره و تاریک بود که فکر کنم با وبکم میگرفتم بهتر میشد.من نمیدونم آخه اینها که بلد نیستند عکس بگیرند واسه چی عکاسی باز کردند.واقعا اینکه میگند هنر نزد ایرانیان است و بس حقیقت داره.من که اصلا هیچ هنری از اینها ندیدم.نه بلدند عکس بگیرند نه کارهای دستی دارند. نه موسیقی دارند. نه آشپزی بلدند فقط بلدند همه چیز رو با شکر مزه دار کنند خیار شورشون هم شیرینه سیر ترشیشون هم شیرینه دیگه حالا حساب کنید. نه شیرینی پزی بلدند من محض نمونه هنوز یه قنادی اینجا ندیدم.واقعا هیچ کاری بلد نیستند.خلاصه ما هم بردیم عکسها رو پس دادیم گفتیم اصلا نمیخوایم.حالا باید بگردیم یه جای بهتر پیدا کنیم.
ما هم که حسابی مشغولیم بهزاد کار دومش رو کمتر کرد که بیشتر با ما باشه.من هم رفتم امتحان زبان دادم که دوباره کلاس رفتنم رو شروع کنم فعلا که توی لیست انتظارم ببینم کی جا باز میشه واسه شروع مجدد.
شاد و کامیاب باشید دوستان