من نمیدونم چرا بیشتر وقتها بچه ها اون وقتی که باید از مامانه حساب ببرند و حرف مامانی رو جدی بگیرند عین خیالشون نیست.اما یه وقتی که مامانی باهاشون شوخی میکنه زود حرفش رو جدی میگیرند و گریه زاری راه میندازند این یه نمونش:
رفته بودیم خونه خاله داشتیم آماده میشدیم بریم بیرون یاشار گفت مامانی داریم میریم بیرون گفتم آره.میخوام برم یه خاله خوب واسه خودم بگیرم این خاله رو پس بدم.یه دفعه دیدم یاشار دوید رفت پیش بابائی
:یاشار داره گریه میکنه یه چیزی میگه
بابائی: یاشار جون من نمی فهمم چی میگی گریه نکن بگو ببینم چی شده
یاشار:مامانی میخواد ببره خاله رو پس بده
بابائی:
مگه خاله خریدنیه که پسش بده نمیشه که خاله رو پس داد
یاشار:نه میبره پس میده. من این خاله رو دوست دارم
بابائی: خوب من میگم پس نده
بعد از اون یاشار راضی شد دیگه بعدشم اومد تو بغل خاله که کلی از حرف یاشار کیف کرده بود .خلاصه اینم از آقا یاشار ما که فکر میکنه مامانش اینقدر قدرت داره که ببره خاله رو پس بده.اونوقت یه کار که بهش میگم انجام بده ........................