علیک سلام
اینشالله که حال همه دوستهای گلم خوبه خوبه
خواهرم که تازگی اومده کانادا شروع کرده به وبلاگ نوشتن و شعرهای خودش رو توی وبلاگش مینویسه اینم وبلاگشه دوست داشنتید سر بزنید
امروز به پیشنهاد مونا جون رفتم early year center یه مکانه که تقریبا مثل مهد کودکه با این تفاوت که مادرها هم باید تمام مدت توی همون مکان باشند یه محله با اتاقهائی که به گروههای سنی مختلف تقسیم میشه و هر اتاقی رو با یه رنگ میشناسند خلاصه که برای اولین روز خوب بود همین جا از مونا که باعث شد با این محل اشنا بشم تشکر میکنم بعد از اون که یاشار رو گرفتم مونا و دختر نازش رز رو دیدیم و خیلی خوشحال شدم که دیدمشون رز خیلی ماشالله سر زنده و پر انرژی بود خیلی هم ملوس بود
دیگه دیگه.... آها این قالب وبلاگم موقتیه ممنون از کسانی که خونه مبارکی گفتند
اهاااااااااااااااااااااااااااااااا ۲ تا خبر دیگه یکی اینکه اجی گلم مهدیس شاید بتونه تا چند ماه دیگه بیاد اینجا و ما بتونیم همدیگه رو ببینیم وایییییییییییییی باورم نمیشه دعا کنید که بتونه بیاد چون دیگه حسابی دارم از تنهائی دق میکنم یه خبر دیگه هم اینکه یه مامان دیگه هم نی نی گولو داره ولی فعلا کسی نمیدونه (اخ که من اگه میتونستم زبون به دهن بگیرم حال و روزم به از آلان بود
)
دیروز موقع ناهار خوردن یاشار چون معمولا سعی میکنه به هر بهانه ای از زیر غذا خوردن در بره باز هم سعی میکرد همین کار رو بکنه اما هیچ حربه ای عملی نشد جز اینکه ضبط که روشن بود اهنگ اندی که شروع شد گفت میخوام برقصم و خوب میدونست که من این یه قلم رو رد نمیکنم و مامانی همیشه از رقص این شازده استقبال میکنه بنابر این با شادی فراوان رفت شروع کرد به قر دادن (اما نهایتا مجبور شد غذاش رو تموم کنه) همینجور که داشتم بهش غذا میدادم دیدم انگشتهای یکی از پاهاش رنگیه میگم چرا اینجوری کرده میگه خوشل(خوشگل) شده و خوب اینم به دلیل تحریم شدن از دست زدن به لاکهای مامانی بود که مجبور شده بود تحقیق کنه ببینه چی میتونه جای این تحریم رو بگیره به این نتیجه رسیده بود که ماژیک بهترین چیزه
