|


همین الان که دارم این پست رو مینویسم یاشار داره با یکی از اهنگهای انریکو میرقصه.کلا از همون بچگی از رقص و موسیقی خیلی خوشش میومد مثلا توی اتوبوس هر گس بهش میگفت نای نای کن فوری براش میرقصید(جرات نداشتین به مامان بزرگش بگیم میگفت نکنید این کارا رو بچم رو چشم میکنن )خلاصه از توی سازها هم گیتار رو خیلی دوست داره واسه همسن من بیچاره جرات ندارم سراغ گیتارم برم دلش هم که نسوخته چنان میکوبه روی سیمهاش انگار داره طبل رستم میزنه(طبل رستم چیه اونوقت ببخشید ) اما یه کم بزرگتر بشه حتما کلاس رقص وساز میفرستمش چون واقعا علاقه داره و حیف اگه بهش نرسه.
خوب راستش    ما یه مسافر کوچولو توی راه داریم.خوب روز اول یه مقدار با شنیدن خبر ورود این مسافر کوچولو به زندگیم یه مقدار شوکه شدم اما بعد..................به هر حال یه به قول خاله مهدیس این یه هدیه از طرف خدا برای همه ما بود و مسلما هر سه ما(من،باباو یاشار )بی صبرانه منتظر این مسافر هستیم.یه شب همینطور که نشسته بودیم با بهزاد صحبت میکردیم بهزاد به یاشار گفت بابا جون نینی دوست داری یاشار یه دفعه با خوشحالی گفت آده بهزاد گفت حالا مامان یه نینی واسمون میاره یه دفعه دیدم یاشار دست من رو گرفته هولکی با نفس نفس میگه مامان پاتو(پاشو)گفتم واسه چی گفت بدو بدو نی نی بیار گفتم الان که نه دیدم یه دفعه دوید طرف انباری میگه مامان بیا رفتم دیدم اشاره میکنه به قفسه های بالا میگه نینی بده گفتم از کجا گفت آده بده اونجا خوب از اونجا که معمولا شکلاتها و چیزهای خوردنی یا چیزهای خطری و وسوسه انگسز(واسه بازی یاشار) جاشون تو قفسه های بالای انباریه فکر میکرد چون نی نی هم خیلی خوبه حتما گذاشتیمش بالای قفسه ها  
+ نوشته
شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 5:20 توسط مامان درنا
|
|