این روزها که یاشار داره کم کم حرف میزنه کلمه به کلمه حرفهاش برام دلنشین و زیباست.دیروز بعد از ظهر که موقع خواب بعد از ظهرش بود به من گفت که بیام پیشش وقتی رفتم از اونجائی که اون هم مثل خودم خونش که به جوش میاد دندون میگیره من رو یه گاز محکم گرفت.من جیغ کشیدم بلند شده نشسته دستش رو گذاشته رو دماغش میگه هیس مامان
وقتی من ساکت شدم باز دندن گرفت
.
دیروز که نوبت تمیز کاری بود همه کارها رو به عشق اینکه جارو کنه کمک من انجام داد دیدنش با یه جاروئی که از خودش بلند تره واقعا برام با مزه بود.راضی هم نمیشد شازده که من خودم جارو کنم(فکر کنم مطمئن نبود از پسش بر بیام)
.کلا خیلی دوست داره ادای بزرگترها رو در بیاره مثل دوچرخه تعمیر کردن.یا کمک تو جابجائیه مبلها.
صبح پای کامپیوتر بودم که دیدم یه دفعه جیغ یاشار در اومد و با یه حالت که از وحشت بود داشت گریه میکرد میگفت کمک مامان ترسیدم با عجله رفتم ببینم چی شده که اینطور گریه میکنه رفتم دیدم یکی از پاهاشو گرفته بالا میگه مامی موووووووووووووووووووش نگاه کردم دیدم یه مو چسبیده به پاش و این به همون میگه موش(کلا به اخر همه حرفها یه ش اضاف میکنه مثلا به بو میگه بوش مو=موش شستن=شوس خلاصه اکثر کلماتش بر همین وزنه

دیشب به یه دلیلی من گریه میکردم البته حواسم نبود که یاشار متوجه شده چند بار رفت و اومد بعد یه دفعه اومد من رو بوسید گفت:
I.m sorry mamaنمیدونم چرا فکر کرده بود اون یه کاری کرده تنها کاری که توی اون موقعیت تونستم انجام بدم این بود که گرفتمش بغل و بهش اطمینان دادم که اون هیچ کاری نکرده.
